موفقيت يا ناكامي مزرعه‌دار در چنان مقياس وسيعي به حوادث غيرقابل مهاري وابسته است‌، كه‌ احتمال دارد او را بيش از اندازه محافظه‌كار و مقهور سرنوشت گرداند. قحطي در كشورهاي‌ شرقي بيشتر ناشي از خشك‌سالي بود؛ يعني مشخصاً درمورد فلسطين چنين بود و گواه آن‌ اشارات متعدد در عهد عتيق است (كتاب اول پادشاهان 17: 1، كتاب ارميا 14: 2 ـ 6؛ عاموس 4: 7). اين امر در مورد هند بيشتر صادق است‌، زيرا در آنجا محصول كشاورزي شديداً به باران‌هاي‌ موسمي وابسته است و توزيع اين باران‌ها چنان بد است كه تقريباً هميشه در ناحيه‌اي‌ خشك‌سالي روي مي‌دهد. يكي از سخت‌ترين قحطي‌ها در سال 1344 در مالوه روي داد كه‌ به‌ويژه در دهلي شديد بود. اين قحطي چهار سال دوام يافت و حتي سلطان محمد بن تغلق‌ (سلطنت 1325 ـ 1351) نيز نتوانست بسياري از كسان خود را از نابودي نجات دهد.
در مصر هرگاه سطح آب نيل پايين باشد و نتواند كشور را به‌خوبي مشروب سازد، خشك‌سالي روي مي‌دهد. اين حادثه در سال 1200م‌/597 ه ق روي داد و عبداللطيف‌ (سيزدهم ـ 1) بي‌نوايي و خوف (آدم‌خواري‌) ناشي‌از آن‌را با واقع‌گرايي توصيف كرده است‌.
به چند قحطي ديگر در مجلدات پيشين اشاره شده است‌: ازجمله قحطي سال 1031، كه‌ رائول گلابر (يازدهم ـ 1) آن‌را با بياني تكان‌دهنده توصيف كرده‌؛ قحطي سال 1181 در ژاپن كه‌ كامو چومئي (سيزدهم ـ 1) شرح داده‌، و آنچه متيو پاريس (سيزدهم ـ 2) گزارش داده است‌. اين‌ها تنها نمونه‌هايي است كه به چشمم خورده است‌. در غرب خطر خشك‌سالي كم بود، ولي‌ محصول ممكن بود به دلايل ديگر به دست نيايد، ممكن بود حشرات يا آفات ديگر يا حتي‌ انسان (در جريان جنگ‌ها يا شورش‌ها) آن را نابود كند؛ يا بيماري همه‌گيري مانند طاعون سال‌1348گريبان‌گير خوشه‌چينان گردد. در آغاز سده‌ٴ چهاردهم يك كمبود محصول متوالي در انگلستان پيش آمد.1 موضوع قحطي در بخش پزشكي با تفصيل بيشتر مطرح خواهد شد.
حتي تعيين تاريخ اختراعات كشاورزي دشوارتر از اختراعات فني است‌. به احتمال زياد تاريخ اختراع واقعي را اصلاً نمي‌توان تعيين كرد و ديگران وقتي از آن باخبر مي‌شدند كه كاملاً انتشار يافته بود. مثلاً اول بار به ذهن چه كسي خطور كرد كه يك زمين خوب ممكن است با توجه به نيازهاي يك محصول معين كاملاً بي‌قوت شده باشد؛ ولي نه الزاماً براي محصولات‌ ديگر؟ فكر آيش‌بندي زمين بسيار قديمي است‌، ولي اول بار چه كسي كشت نوبتي محصول را آموخت‌؟ كولتن مي‌گويد (همان كتاب‌، ص 89): ((كشت نوبتي جديد، يعني كشت متناوب‌ گياهان ريشه‌اي (مانند سيب زميني و هويج‌) و غلات‌، پيش از آغاز سده‌ٴ چهاردهم در فلاندر مرسوم بود، ولي در انگلستان تنها چهارصد سال بعد عموميت يافت‌.))


Culton: Panorama p. 92, 1938 .1